.:حرف حساب:. ..:HARFE HESAB:..
.
طمع شياد به سكه طلاي بهلول
بهلول روزي سكه طلايي در دست داشت و با آن بازي مي كرد .
شيادي به او گفت :
اگر اين سكه را به من بدهي در مقابل ده سكه به همين رنگ به تو مي دهم . چون سكه هاي شياد را ديد دريافت كه آنها از مس است . پس به شياد گفت : به اين شرط مي دهم كه سه بار مثل خر عرعر كني . شياد پذيرفت و سه مرتبه عرعر كرد . پس روي به شياد كرده گفت : تو با اين خريت فهميدي كه سكه من از طلاست . آن وقت توقع داري من نفهمم كه سكه هاي تو از مس است .


برچسب‌ها: طمع شياد به سكه طلاي بهلول
+ نوشته شده توسط مصطفی اویسی در پنجشنبه ۲۴ بهمن۱۳۹۲ و ساعت 18:32 |
.
زیرکی یک ایرانی

سازمان بهداشت جهانی برای آزمایش یک واکسن خطرناک وجدید احتیاج یه داوطلب داشت. از میان مراجعین فقط سه نفر واجد شرایط اعلام شدند:

یک آلمانی ،یک فرانسوی و یک ایرانی قرار شد با تک تک آنان مصاحبه شود برای انتخاب نهایی مصاحبه از آلمانی پرسید: برای اینکار چقدر پول میخواهید؟

او گفت من صد هزار دلار، این را میدهم به زنم که اگر از این واکسن مردم یا فلج شدم، زنم بی پول نماند.

مصاحبه گر او را مرخص کرد وهمین سوال را از فرانسوی نمود.

او گفت من دویست هزار دلار میگیرم، صدهزار تا برای زنم و صد هزار تا برای معشوقه ام.

وفتی او هم رفت، ایرانی گفت من سیصد هزار دلار می خواهم.

صد هزار برای خودم

صد هزار تا هم حق حساب شما

صد هزار تاش هم میدیم به آلمانی که واکسن را بهش بزنیم !


برچسب‌ها: زیرکی یک ایرانی
+ نوشته شده توسط مصطفی اویسی در یکشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۲ و ساعت 15:44 |
.
دعا می کنم خرت سنگ بشود

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کنار سایر کیسه ها گذاشت تا به نوبت آرد کند.

زاهد گفت: «اگر گندم مرا زودتر آرد نکنی دعا می کنم خرت سنگ بشود».

آسیابان گفت: «تو که چنین مستجاب الدعوه هستی دعا کن گندمت آرد بشود.»


برچسب‌ها: دعا می کنم خرت سنگ بشود
+ نوشته شده توسط مصطفی اویسی در پنجشنبه ۲۶ دی۱۳۹۲ و ساعت 9:19 |
.

داستان های بهلول شکم سیر

داستان های بهلول شکم سیر

روزی از روزها هارون الرشید از بهلول پرسید:

ای بهلول بگو ببینم نزد تو ” دوست ترین مردم ” چه کسی است؟

بهلول پاسخ داد : همان کسی که شکم مرا سیر کند دوست ترین مردم نزد من است!

هارون الرشید گفت: اگر من شکم تو را سیر کنم مرا دوست داری؟

بهلول با خنده پاسخ داد : دوستی به نسیه و اما و اگر نمی شود !


برچسب‌ها: داستان های بهلول شکم سیر
+ نوشته شده توسط مصطفی اویسی در یکشنبه ۱۵ دی۱۳۹۲ و ساعت 19:24 |
.
عزاداری ها قبول ...


هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست
عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شود


برچسب‌ها: عزاداری ها قبول
+ نوشته شده توسط مصطفی اویسی در سه شنبه ۱۰ دی۱۳۹۲ و ساعت 22:8 |
.

پنبه اش را زدند

اصطلاح بالا کنایه از این است که اسرارش را فاش و برملا کردند و به مردم فهمانیدند که توخالی است و چیزی در چنته ندارد . خلاصه آن طوری که بود  نه آنچنان که می نمود شناسانیده و رسوا گردیده است .


یکی از مراسم جالب که در بعضی اعیاد و جشن ها ضمن سایر برنامه ها اجرا می شد ، این بود که مسخره و دلقکی لباس مضحک می پوشید که داخل و لابلای آن لباس پر از پنبه بود که مسخره و دلقک را به صورت پهلوان پرباد و بروتی نشان میداد .

این پهلوان نامدار! با این ریخت خنده دار با یک نفر حلاج که کمانی در دست داشت در مقابل تماشاچیان به پایکوبی می پرداخت و حلاج در همان حال کم کم پهلوان پنبه را با زدن کمان میریخت و این عمل را تا زمانی ادامه می داد که تمام پنبه های تن اوبر باد می رفت وچهره واقعی و اندام نحیف و مردنی و استخوانیش نمودار میگردید .

در واقع چون پهلوان پنبه از آیین پهلوانی چیزی نمی دانست وازعلایم پهلوانی هم جز پنبه های گلوله شده که او را به صورت یک پهلوان با سینه های برجسته وبازوان سطبر نشان می داد نشانی دیگرنداشت ، لذا چون پنبه اش را زدند دیگر چیزی از او باقی نمی ماند تا اظهار وجودکند . به ناچار در مقابل شلیک خنده تماشاچیان ازصحنه خارج می شد و نوبت به پهلوانان واقعی می رسید .


برچسب‌ها: پنبه اش را زدند
+ نوشته شده توسط مصطفی اویسی در شنبه ۷ دی۱۳۹۲ و ساعت 11:58 |
.


Powered By
BLOGFA.COM


_________________________ _________________________ قدر ثانيه‌ها را بدانيم _________________________ PageRank _________________________





Powered by WebGozar

_________________________
_________________________

ساعت فلش

_________________________ قدر ثانيه‌ها را بدانيم _________________________ PageRank _________________________





Powered by WebGozar

_________________________